على محمدى خراسانى

491

شرح منطق مظفر (فارسى)

مغالطه‌اى ، شبيه برهان باشد نامش « سفسطه » است كه در مقابل فلسفه به كار مىرود . « فلسفه » معرفت به حقايق و رسيدن به واقعيّات از طريق برهان است و سفسطه مغالطه كارى و بيان خلاف واقع است . دو مثال : 1 . آنجا كه از حيث هيئت شبيه برهان باشد : اللّه موجود « صغرى » . و كل موجود فله وضع او مادى محسوس « كبرى » . فاللّه تعالى له وضع او مادّى و محسوس « نتيجه » . اين استدلال از لحاظ هيئت ايرادى ندارد و شرايط شكل اوّل از ايجاب صغرى و كليّت كبرى در ظاهر مراعات شده ، ولى از لحاظ مادّه غلط است زيرا كه كليّت كبرى مقبول نيست و نقيض آن صادق است « اى بعض الموجود لا وضع له او ليس بمادّى و محسوس » ، در علم كلام ، فلسفه اعلى و مباحث علم النفس فلسفه به تفصيل اثبات شده كه روح انسانى و فرشتگان موجودات مجرّدى هستند ، و اللّه تعالى مجرّد تامّ است . لذا چنين قياسى منتج نيست . 2 . آنجا كه از لحاظ مادّه شبيه به برهان باشد : حافظ انسان است « صغرى » . حافظ شاعر است « كبرى » . پس انسان شاعر است « نتيجه » . اين استدلال از لحاظ مادّه اشكالى ندارد و هريك از كبرى و صغرى درست است ولى از لحاظ هيئت كه شكل سوّم است كمبود دارد چون در شكل سوّم كليّت يكى از دو مقدّمه شرط است . در قواعد عامّه قياس در جلد دوّم اين شرح گفتيم كه : « لا انتاج من جزئيّتين » يعنى از دو جزئيه قياس تشكيل نمىشود و حال آن‌كه در استدلال مذكور هر دو مقدّمه قضيهء شخصيّه و جزئيه است و نتيجه‌اش غلط از آب درمىآيد . اگر اين استدلال شبيه به جدل باشد نامش « استدلال مشاغبى » و صناعت آن ، صناعت مشاغبة است يعنى سركشى كردن ، امتناع ورزيدن و زير بار نرفتن كه قبلا در صناعت جدل اين معنا به تفصيل بيان شد كه چگونه شخص مجادل براى اين‌كه در محضر مردم مغلوب نشود مغالطه كرده و خود را از بن‌بست نجات مىدهد . مثلا قضيهء : « انصر اخاك ظالما او مظلوما » شبيه مشهورات و يا از مشهورات ظاهريّه است و قابل